خلقِ اول گر نهد برهانِ کج
خلقِ دوم می رود بر راهِ لج
{ "خلقِ اول گفت": "«دلیل و عقل هست؛" }
هرچه گویم، بر خِرد افتد به دست.»
{ "خلقِ دوم گفت": "«قبول این زِ چه؟" }
ما نخواهیمش، بگوییم بر عِده.»
{ "خلقِ اول گفت": "«خدا سازد جهان.»" }
{ "خلقِ دوم گفت": "«فسانه ست و گمان.»" }
{ "خلقِ اول گفت": "«رسول آورد نور.»" }
{ "خلقِ دوم گفت": "«دروغ آمد زِ دور.»" }
{ "خلقِ اول گفت": "«کتاب آرد دلیل.»" }
{ "خلقِ دوم گفت": "«همه وهم است و ویل.»" }
{ "خلقِ اول گفت": "«نگه کن بر سما.»" }
{ "خلقِ دوم گفت": "«فریب است این نوا.»" }
{ "خلقِ اول گفت": "«خِرد ره می نهد.»" }
{ "خلقِ دوم گفت": "«جدل قوّت دهد.»" }
خلقِ اول باز قرآن برگرفت،
{ "گفت": "«در وحی است راهی بی خِلف.»" }
{ "خلقِ دوم گفت": "«قصه ای مانده زِ پیش؛" }
جز خیال و وهم، نبود آن به کیش.»
آن طرف شب به شب اتاقِ برهان می زنند،
این طرف صبح به صبح اتاقِ انکار می زنند.